سه شنبه هجدهم تیر 1387
به رنگ شب و با امیدی طلایی
انکار نکن خوب میدونم دلت یه جا شکسته بود
بگو یکی به رنگ شب درا رو رو تو بسته بود
انکار نکن خوب میدونم غم تو نگات نشسته بود
دیدم که چشمای سیات از این زمونه خسته بود...
(ترانه سرا:خودم)
سلامی دوباره ....این روزها خبرهایی میشنوم که بی اختیار دنیا برام میشه
رنگ شب...نمیدونم چرا....حتی نمیدونم تا کی ...اما میدونم این رسم اش نیست...
خبر بیماری فرزاد که ظاهرا عصبی هم بوده همه ی ما رو نگران و غمگین کردالبته خدا رو شکر حالش بهتر
هست...و امیدواریم دیگه شاهد همچین اتفاقاتی نباشیم مثل همیشه کاری
از دستمون بر نمییاد جز دعا و صد البته دامن نزدن به قضیه...
تا زمانی که به امید خدا مشکلات حل بشه...
به امید روزهای طلایی که هم خودش و هم ما همیشه با امید د ر انتظارشیم...
ادامه مطلب
+ ا
گل بهارستان : ترانه در ساعت 17:43
پنجشنبه ششم تیر 1387
بخند به آینه...
بخند به آینه که دلسپرده ی توست تمام شوق وجودش دوباره دیدن توست
سلام دوستان خوب و همراهان همیشگی
عذر میخواتم میدونم اول تیر تولد وبلاگ بود...حتی نشد ۳ تیر وبلاگ رو آپ کنم به شدت مریض بودم
ولی با این وجود به سایت سر میزدم و....بگذریم که چطور قسمت نشد صدای فرزادو بشنوم....ولی مهم چیز
دیگریست...بنا به دلایلی نمیتونم عکس هایی که قولشو بهتون داده بودم رو در وبلاگ بذارم ...در یه مورد
دیگه هم باید منو ببخشین کمی برام سخت شده که مسئولیت وب کلا برای من مونده و سمانه اصلا فرصت
نداره سر بزنه....در هر صورت اون روزا که با شوق و امید این وبلاگ رو زدیم از یادم نرفته ...
روزهای زیبایی بود امیدوارم باز هم روز های زیبایی داشته باشیم یه عکس براتون میذارم البته
خیلی کوچیکه اما مربوط میشه به سکانسی از پسران آجری...امیدوارم خوشتون بیاد...
(چون عکس متحرک هست برای کامل باز شدنش باید کمی صبر کنید)
اگه عکس کوچیکه منو ببخشین آخه گاهی ارزش بعضی چیزا به اندازشون نیست....



تولدت مبارک


ادامه مطلب
+ ا
گل بهارستان : ترانه در ساعت 16:0